سيف بن محمد سيفى هروى

17

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

هشتم ، عساكر تولى خان به دروازه‌ها نزديك رسيدند . [ 69 ] ملك شمس الدين را در آن روز زخم گرانى رسيد و جان به قابض الارواح تسليم كرد . چون شاه از اسب دولت پياده گشت ، فيلان چون فرزين رخ به سوى كژ روى آوردند . بعضى گفتند ، ايل مىشويم و قومى گفتند ، حرب مىكنيم . القصه تولى خان شهر هرات را از نهج صلح ، فتح گردانيد و فرمود تا خلق را به چهار بخش كردند و هربخش را به دروازه‌اى بيرون بردند و به قتل رساند [ ند ] . [ 70 ] در تاريخ منهاج سراج مذكور است ، كه بر هرطرف شهر ششصد هزار آدمى را به قتل رساندند ، و قرب صد هزار دختر چهارده ساله به اسيرى گرفت [ ند ] . آن روز تا نماز خفتن كشش كرد [ ند ] . بعد از نماز خفتن تولى خان فرمود كه بيش كسى را به قتل نرسانند . از خلق هرات هنوز قرب دويست هزار باقى مانده بودند . امّا اصلح آنست كه از پيران شهر هرات ، چون شيخ الاسلام خواجه ناصرالدين چشتى و امير محمود بن خليل و خواجه ابو بكر خنبه‌اى شنودم كه تولى خان در مقابل دروازهء فيروزآباد ، صف كشيده بود . بعد از هفت روز كه از طرفين مرد بىحد به قتل پيوست ، با سوار دويست پيش راند . چون به لب خندق رسيد بايستاد ، و خود از سر برگرفت و گفت : اى هرويان ! [ 71 ] اگر مىخواهيد امان يابيد ، دست از محاربت باز داريد و پاى از مبارزت پس كشيد و روى به سوى طاعت دارى و انقياد آريد ، تا شما را از تربيت و مكرمت ما برخوردارى حاصل آيد . و بر آنچه كه گفت ، سوگندهاى سخت ياد كرد . چون خلق شهر هراة از لفظ تولى خان آن پيمان بشنودند ، همه مايل و راغب صلح گشتند . اوّل ، امير عزّ الدين مقدم هروى - والى جامه بافان - با صد جامه باف ، هريك يا نه تا جامهء قيمتى ، پيش تولى خان رفت . بعد از وى تمامت اعيان و سروران هرات از شهر بيرون رفتند . شاهزاده ، دوازده هزار تن را كه متعلّقان سلطان جلال الدين بودند ، به قتل رساند ، و باقى خلق را به هيچ زحمتى متألم نگرداند . و ملك ابو بكر مرجقى را در هرات نصب گردانيد و از مقربان درگاه [ 72 ] خود ، مغولى منكتاى نام به شحنگى نامزد فرمود و بعد از هشت روز با غنيمت بىقياس مراجعت نمود . 9 . خرابى شهر هرات بار دوم چون شاهزاده از هرات برفت ، ملك ابو بكر مرجقى و منكتاى شحنه به مفاتيح تربيت و شفقت ، ابواب معدلت و مبرّت بر خلق بگشادند ، و مردم بلدهء هرات به زراعت و عمارت